خرید بک لینک
میدونی چیه این روزا پر از ضد و نقیضم یک دم حس میکنم عاشق ترینم و یک دم دیگه ازت متنفرم فکر کنم اینم بخشی از مراحل گذر باشه یادم نیست قبلا هم در موردت اینجوری شدم یا نه ولی اون لحظه هایی که ازت متنفر میشم حقایق مثل سوز سرمای خشک به صورت کوبیده میشه و تا مغز استخونم درد میگیره از اینکه هیچوقت دوسم نداشتی و فقط داشتی تلاش میکردی که دوسم داشته باشی چرا؟ چون نفع داشتم برات مگه بده یکی دیوانه وار عاشقت باشه بهش بگی بمیر و اون بدون چون و چرا برات بمیره بهش بگی نباش و اون بدون چون و چرا ازت دور بشه اون

برچسب: نویسنده: رضا حسین‌پور تاريخ: پنجشنبه 15 مرداد 1405 ساعت: 0:16

.... تاريخ : جمعه نهم مرداد ۱۴۰۵ | 1:24 | نويسنده : ༺ بانوے בلباخته ༻ نخیر مثل اینکه دیگه صبر کردنی در کار نیست، تمام کائنات داره میگه تو جدی جدی تموم شدی و من هنوز ته دلم میگم کاش حقیقت چیز دیگه ای بود ولی نیست ولی حتی حس خودمم دیگه به تموم شدنت باور پیدا کرده باشه اصلا تموم شو ولی من گرفتار غمتم هنوز، من هنوز به چشمات که فکر میکنم از سر نو عاشقت میشم من هنوزم دلم لک میزنه واسه یه لحظه دیدن لبخندت ولی خب اینا که دلیل نمیشه برگردی میشه؟؟با همه اینا برو به سلامت، خدای من پشت و پناهت .: Webl

برچسب: نویسنده: رضا حسین‌پور تاريخ: پنجشنبه 15 مرداد 1405 ساعت: 0:16

میشه؟ تاريخ : شنبه دهم مرداد ۱۴۰۵ | 1:17 | نويسنده : ༺ بانوے בلباخته ༻ امشب در موردت با یه نفر حرف زدم و خدا میدونه چقدر بیشتر دلتنگت شدم انگار هرچی بیشتر ازت میگم جات تو زندگیم خالی تر میشه اصلا زندگیم فدای یه تار موی سفید شدت این حجم از خالی شدن قلبمو چجوری طاقت بیارم؟؟ مگه الکیه بگذرم از چشات از لبخندامون کنار هم مگه میشه یادم برم قلبم تو روزای یک شنبه چقدر آروم تر میزد .... من واقعا دلتنگتم میشه یه کاریش کنی؟؟؟ .: Weblog Themes By Pichak:.

برچسب: نویسنده: رضا حسین‌پور تاريخ: پنجشنبه 15 مرداد 1405 ساعت: 0:16

دردم از اوست و درمان... تاريخ : شنبه دهم مرداد ۱۴۰۵ | 17:18 | نويسنده : ༺ بانوے בلباخته ༻ همین الان یه جمله خیلی تاثیرگزار خوندم:اونی که شمارو بیمار کرده لزوما نمیتونه درمان شما بشه و خیلی راست میگفت چون من عمیق ترین زخمام یادگاریه تو و رفتناته و حتی درست زمانی که فکر میکردم دارم التیام پیدا میکنم بووووووووم یه زخم بزرگتر به روح و روانم میزدی و بله که تو فوق فوقش زخم و مرض من هستی نه درمان .: Weblog Themes By Pichak:.

برچسب: نویسنده: رضا حسین‌پور تاريخ: پنجشنبه 15 مرداد 1405 ساعت: 0:16

مسخرست داشتم پوست شکلاتمو باز میکردم که یهو دستام قفل کرد و ذهنم رفت سمت اون در آغوش گرفتنای دقایق اولی که همدیگرو میدیدیم تورو نمیدونم ولی برای من عمیق ترین لحظات حضور من تو زندگیم بود امروز داشتم فکر میکردم چند وقته که دیگه از خودمون حرف نزدیم و دیدم یک ماه شده ولی باورم نمیشه من حس میکنم خیلی ساله نیستی انقدری تو این یک ماه تحلیل رفتم که به نظرم دیگه وقتشه برگردی، ولی خب تو دیگه تحت هیچ شرایطی برنمیگردی نمیدونم چرا این حرفتو هی یادم میره از بس تلخه مثل

برچسب: نویسنده: رضا حسین‌پور تاريخ: پنجشنبه 15 مرداد 1405 ساعت: 0:16

رویای دم صبحی تاريخ : چهارشنبه چهاردهم مرداد ۱۴۰۵ | 0:22 | نويسنده : ༺ بانوے בلباخته ༻ صبح بود نمیدونم چه ساعتیش اصلا نمیدونم خواب بودم یا بیدار ولی حس کردم صدای دسته عزاداری شنیدم و تو حالت نیمه خوابو بیدار تورو از امام حسین خواستم و میدونی کجاش برام جالب بود؟اینکه من هنوز کامل بیدار نشده بودم و تو توی ذهنم بودی یاد روزای اول آشنایی افتادم که هنوز چشمام باز نشده دنبال تلفن میگشتم تا با تو صحبت کنم و قشنگ بود این تکرار برام یه چیز دیگه هم جالب بود اینکه امروز هیچ دسته عزاداری ای از کوچه ما نگذ

برچسب: نویسنده: رضا حسین‌پور تاريخ: پنجشنبه 15 مرداد 1405 ساعت: 0:16

امشب خودمم نمیدونم چی میخوام برگشتنت یا برای همیشه رفتنتو یا شایدم بودنت به یه شکل درست و محکم چیزیه که میخوام امروز داشتم کلاغو میدیدم کاش توام شبیه جلال تکلیفت با من و خودت معلوم بود ولی متاسفانه نیست، شایدم هست که گفتی دیگه تحت هیچ شرایطی برنمیگردی نمیدونم واقعا ولی امیدوارم خیلی زود تکلیف منم با خودم مشخص بشه مثل تو، حداقل بفهمم چی میخوام این احساس گیجی ای که دارمو دوست ندارم

برچسب: نویسنده: رضا حسین‌پور تاريخ: پنجشنبه 15 مرداد 1405 ساعت: 0:16

صفحه بندی